شهرام فروغی مهر

به خیابان 

می آیی و 

سگ ها 

پارس می کنند 

این وقت شب 

کجا می روی ماه ؟!

 

شهرام فروغی مهر

چشم های تو 

اسب های وحشی زیبایی است 

رامم نمی شوند 

کجا می روی دختر ؟!

شهرام فروغی مهر 

شهرام فروغی مهر

بهار بی تو 

پاییز دیگری است 

بی عطر و 

بی ترانه 

تقویم 

در زمستان خویش 

یخ زده است !

شهرام فروغی مهر 

شهرام فروغی مهر

منظومه ای از غم

می چرخد در من 

همین که نباشی

کنار این وقت ها!

شهرام فروغی مهر 

شهرام فروغی مهر

 

سیب
 این سیب
با عطر دهان تو
همخوابه بود
تمام این مصیبت عظمی
راه به دهان تو دارد !
شهرام فروغی مهر 

شهرام فروغی مهر

شب عمیق
 این شب عمیق   
از چشم هات نعره می کشد
به سمت من
بهتر که بی هوا
غرق دهان تو باشم
که شب
هر چه گودتر
 عمیق مرگ هم              
لذیذتر !
       شهرام فروغی مهر 
 

شهرام فروغی مهر

قصّه ای بی نام تو نیست
سرانگشتانم می سوزد
تا می نویسمت
برف های سرد فاصله
از تو
!آتش گرفته است 
 شهرام فروغی مهر 

شهرام فروغی مهر

چهارشانه توی چهار چوب در
ایستاده ام به تماشا
از تو نمی شود بیرون شد
!در تو نمی شود سکوت کرد 
 شهرام فروغی مهر 

شهرام فروغی مهر

اینطور که نمی شود
چقدرکلمه ها
ازمن
به پای تو ریخت
بی صدا
می ترسم تمام شود
این گنجینه
لال تو
جهان را
سکوت خواهم خورد!

شهرام فروغی مهر