داستان کوتاه
💎گویند ملا نصرالدین هر روز
یک مشت از علف خرش کم میکرد
تا به نخوردن عادت کند..!
پرسیدند : نتیجه چه شد؟
گفت : نزدیک بود عادت کند که مُرد...
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 14:47 توسط حسین بازپور
|
پرسیدند : نتیجه چه شد؟
گفت : نزدیک بود عادت کند که مُرد...
💎مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری..!؟؟؟
همسر او گفت: همه آنها را، بزرگشان و کوچکشان، دختر و پسر، همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم.
شوهر گفت : چگونه دل تو برای همه آنها جا دارد..!؟
همسر جواب داد: این خلقت خدا است که دل مادر برای همه فرزندان خود وسعت دارد.
مرد لبخندی زد و گفت: اکنون شاید بتوانی بفهمی که چگونه دل مرد برای چهار زن همزمان وسعت دارد....!!
خدا بیامرزدش...
روشش خوب بود برای قانع کردن ولی موقعیتش كنار كارد و ساطور غلط بود !
مراسم آن مرحوم ، صبح و ظهر و عصر فردا جهت عبرت سایرین در سه سانس برگزار میگردد😐😐☺️☺️