حسین بازپور
از پُشتِ ویترین مغازه
تو را با عروسکی کوچک دیدم!
عاشقِ چشمانت شدم...
عصایم کو ؟
حسین بازپور
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 19:46 توسط حسین بازپور
|
تو را با عروسکی کوچک دیدم!
عاشقِ چشمانت شدم...
عصایم کو ؟
حسین بازپور
خیالت راحت...
بعد از تو
تنها همدم بیکسیهایم
همین خودکاریست که برات شعر مینویسد...
حسین بازپور
بگذار سیگار ها
و بعد اسب و لیوان شکسته
جای خالی یم را در خانه
به هم نشان دهند
با توام سنا
سنجاقکی جوان
روی رخت خوابمان
پا واکرده از هم
که به دنیا بیاورد مر اکه
صندلی افتاد
مثل قاطری که در ملکوت رم کند
فکر به دست و پایی که نمی زند محکوم
فکر به فکر طناب به عفریته های جوانه زده به
-سطل زباله از سکوت و
دیوار تنم از نقاشی کودکانه خالی شد-
حالا می توانم روی طناب زندگی کنم
مثل پیراهنم که دور از تنم زنده است
پشت پنجره زنی بود
که اسبی سفید
در چمدان داشت
صدایم کن...
ابرها غرش میکنند
کوه به کوه نمیرسد!
حسین بازپور
در بهار متولد شدم
خدا را شناختم...
بهار بود که مرا عاشق تو کرد!
حسین بازپور